24 مرداد 1405
بیا یک صحنه آشنا را تصور کنیم. کتاب را باز کردهای، خودکار دستت است، جزوه هم جلویت قرار دارد و با خودت گفتهای: «خب، از اینجا به بعد دیگه جدی درس میخونم.»
پنج دقیقه اول خوب پیش میرود. بعد ناگهان یادت میافتد که باید یک پیام را جواب بدهی. گوشی را برمیداری، فقط برای جواب دادن به همان یک پیام. اما وقتی صفحه را باز میکنی، یک اعلان دیگر میبینی. بعد یک ویدیو. بعد یک پیام دیگر. ناگهان به خودت میآیی و میبینی بیست دقیقه گذشته است.
گوشی را کنار میگذاری و دوباره کتاب را باز میکنی. این بار سه خط میخوانی، اما ذهنت میرود سمت امتحان هفته بعد. بعد یاد یک کار عقبافتاده میافتی. بعد به ساعت نگاه میکنی و با خودت میگویی: «چرا من اصلاً نمیتونم تمرکز کنم؟»
اگر این اتفاق برایت آشناست، تنها نیستی. حواسپرتی هنگام مطالعه یکی از رایجترین مشکلات دانشآموزها و دانشجوهاست. اما نکته جالب اینجاست که همیشه مشکل از گوشی، اینستاگرام یا صدای تلویزیون نیست.
گاهی عواملی وجود دارند که خیلی کمتر به چشم میآیند؛ عواملی که حتی ممکن است فکر کنی اصلاً ربطی به تمرکز ندارند، اما در عمل باعث میشوند ساعتها پشت میز بنشینی و در نهایت ببینی مقدار خیلی کمی مطالعه مفید داشتهای.
گاهی برای افزایش تمرکز، لازم نیست بیشتر به خودت فشار بیاوری؛ لازم است بفهمی دقیقاً چه چیزی تمرکزت را میدزدد.
قبل از اینکه سراغ عوامل پنهان برویم، یک نکته را مشخص کنیم. حواسپرتی فقط این نیست که از پشت میز بلند شوی یا با گوشی کار کنی. گاهی ممکن است دو ساعت کامل روی صندلی نشسته باشی، کتاب هم جلویت باز باشد، اما ذهنت اصلاً با چیزی که میخوانی همراه نباشد.
چشمهایت روی کلمات حرکت میکنند، اما چیزی در ذهنت ثبت نمیشود. چند صفحه جلو میروی و بعد ناگهان میفهمی اصلاً نمیدانی چه خواندهای.
این نوع حواسپرتی حتی میتواند از حواسپرتی با گوشی هم خطرناکتر باشد؛ چون ظاهراً داری درس میخوانی، اما در واقع مطالعه مفیدی اتفاق نمیافتد.
یکی از مهمترین عوامل پنهان حواسپرتی، خستگی ذهنی است.
شاید صبح از خواب بیدار شده باشی و فکر کنی چون چند ساعت خوابیدهای، پس باید انرژی کافی برای مطالعه داشته باشی. اما اگر از صبح درگیر کلاس، رفتوآمد، گوشی، شبکههای اجتماعی، صحبت با دیگران، تصمیمگیریهای مختلف یا حتی نگرانی درباره درسها بودهای، ممکن است ذهنت قبل از شروع مطالعه خسته شده باشد.
در این شرایط، وقتی پشت میز مینشینی و نمیتوانی تمرکز کنی، سریع به خودت برچسب «تنبلم» میزنی. در حالی که شاید واقعاً نیاز به یک استراحت درست داشته باشی.
اگر این نشانهها را داری، شاید به جای فشار بیشتر، به استراحت کوتاه و واقعی نیاز داشته باشی.
شاید فکر کنی میتوانی همزمان درس بخوانی، به موسیقی یا پیامها توجه کنی، نوتیفیکیشنها را چک کنی و حتی برنامه فردا را هم در ذهنت بچینی.
اما مشکل اینجاست که مغز در چنین شرایطی واقعاً چند کار را با کیفیت بالا همزمان انجام نمیدهد. مدام بین کارها جابهجا میشود.
نتیجه چیست؟ مطالعهات تکهتکه میشود.
مثلاً پنج دقیقه ریاضی، دو دقیقه گوشی، سه دقیقه فکر کردن به یک موضوع دیگر، دوباره ریاضی، بعد پاسخ دادن به یک پیام و دوباره برگشتن به کتاب.
هر بار که توجهت را از درس میگیری و دوباره برمیگردانی، بخشی از تمرکزت از دست میرود. شاید در پایان ساعتها پشت میز بوده باشی، اما مطالعه مفیدت خیلی کمتر از چیزی است که فکر میکنی.
در هر بازه مطالعه فقط یک کار مشخص داشته باش. اگر قرار است زیست بخوانی، فقط زیست. اگر قرار است تست ریاضی بزنی، فقط تست ریاضی.
حتی بهتر است قبل از شروع جلسه بنویسی: «در این ۴۰ دقیقه قرار است فقط این مبحث را بخوانم.»
همین تصمیم ساده میتواند مقدار زیادی از حواسپرتی هنگام مطالعه را کاهش دهد.
این یکی از همان عوامل پنهانی است که خیلیها اصلاً به آن توجه نمیکنند.
گاهی مشکل این نیست که محیط شلوغ است؛ محیط کاملاً ساکت است، گوشی هم کنار گذاشته شده، اما ذهن تو شلوغ است.
«اگه امتحان رو خراب کنم چی؟»
«این همه درس عقب افتاده رو چطور جمع کنم؟»
«نکنه رتبهای که میخوام رو نگیرم؟»
«باید جواب فلان پیام رو هم بدم.»
«فردا باید فلان کار رو انجام بدم.»
وقتی این فکرها مدام در ذهن میچرخند، طبیعی است که تمرکز روی کتاب سخت شود.
نکته اینجاست که نباید همیشه با این افکار بجنگی. گاهی بهتر است آنها را از ذهنت خارج و روی کاغذ منتقل کنی.
این کار به تو کمک میکند به جای اینکه وسط مطالعه مدام با افکار مختلف درگیر شوی، آنها را برای بعد نگه داری.
یکی دیگر از دلایل حواسپرتی هنگام مطالعه این است که دقیقاً نمیدانی قرار است چه کاری انجام بدهی.
مثلاً در برنامهات نوشتهای: «امروز شیمی بخوانم.»
خب، شیمی یعنی چه؟
کدام فصل؟ چند صفحه؟ چند تست؟ مطالعه یا مرور؟ تشریحی یا تستی؟
وقتی کار مشخص نیست، مغز باید همان لحظه تصمیم بگیرد. همین تصمیمگیری میتواند شروع مطالعه را سخت کند و باعث شود سراغ کارهای سادهتر بروی.
به جای «شیمی بخوانم»، بنویس: «از ساعت ۱۷ تا ۱۷:۴۵، بخش اول فصل موردنظر را مطالعه میکنم و ۱۰ تست آموزشی میزنم.»
این برنامه هم واضحتر است و هم باعث میشود وقتی پشت میز مینشینی، دقیقاً بدانی باید چه کار کنی.
ممکن است فکر کنی محیط مطالعه فقط وقتی مشکلساز است که خیلی شلوغ باشد. اما ماجرا کمی پیچیدهتر است.
اگر همیشه روی تخت درس میخوانی، همزمان تلویزیون روشن است، گوشی کنار دستت قرار دارد و هر چند دقیقه یکبار سراغ وسایل مختلف میروی، مغزت کمکم یاد میگیرد که این محیط فقط برای مطالعه نیست.
در نتیجه، وقتی کتاب را باز میکنی، فقط درس خواندن برای مغزت تداعی نمیشود؛ دهها محرک دیگر هم وجود دارند.
حتی میتوانی یک «محیط مخصوص مطالعه» برای خودت درست کنی؛ جایی که هر بار واردش میشوی، ذهنت بداند قرار است درس بخوانی.
این یکی واقعاً مهم است. ممکن است بگویی: «من بین مطالعهها استراحت میکنم، پس چرا باز هم تمرکز ندارم؟»
سؤال اینجاست که استراحتت چطور است؟
اگر بعد از ۴۰ دقیقه مطالعه، گوشی را برداری و وارد شبکههای اجتماعی شوی، ممکن است قرار باشد پنج دقیقه استراحت کنی اما ناگهان نیم ساعت بگذرد.
تازه بعد از آن هم برگشتن به کتاب سخت میشود، چون ذهنت با محرکهای سریع و متنوع درگیر شده است.
استراحت باید واقعاً به تو کمک کند که برای جلسه بعد آماده شوی.
شاید فکر کنی کمالگرایی چیز خوبی است. اینکه بخواهی بهترین عملکرد را داشته باشی، در نگاه اول عالی به نظر میرسد. اما وقتی کمالگرایی وارد مطالعه میشود، ممکن است نتیجه کاملاً برعکس شود.
مثلاً با خودت میگویی: «امروز باید حداقل ۸ ساعت مفید درس بخونم.»
ساعت اول خوب پیش میرود. بعد کمی خسته میشوی. یک جلسه را از دست میدهی. ناگهان احساس میکنی کل روز خراب شده است.
بعد به جای اینکه بگویی «اشکالی ندارد، از جلسه بعد ادامه میدهم»، میگویی: «دیگه امروز خراب شد، فردا شروع میکنم.»
این طرز فکر یکی از دشمنان اصلی استمرار است.
لازم نیست هر روز ۱۰۰ درصد برنامه را اجرا کنی. مهم این است که وقتی یک بخش خراب شد، کل روز را رها نکنی.
مطالعه منظم یعنی استمرار، نه بینقص بودن.
حالا که هفت عامل اصلی را شناختیم، وقت آن است که یک سیستم ساده برای کاهش حواسپرتی بسازیم. قرار نیست به جایی برسیم که هیچ فکر یا حواسپرتیای وارد ذهنمان نشود. چنین چیزی واقعبینانه نیست.
هدف این است که وقتی حواسمان پرت شد، سریعتر متوجه شویم و به مطالعه برگردیم.
کتاب، جزوه، خودکار، آب و هر چیزی که نیاز داری از قبل کنار دستت بگذار. هر بار بلند شدن از میز، احتمال ایجاد یک حواسپرتی جدید را بیشتر میکند.
به جای «دو ساعت درس میخوانم»، بگو: «در این جلسه این بخش را تمام میکنم و ۱۵ تست میزنم.»
اگر به گوشی نیاز فوری نداری، آن را در اتاق دیگری بگذار. اگر برای مطالعه به آن نیاز داری، اعلانها را خاموش کن و فقط از ابزار لازم استفاده کن.
هر وقت وسط مطالعه فکری به ذهنت رسید، لازم نیست همان لحظه دنبال آن بروی. آن را یادداشت کن و بعداً بررسیاش کن.
اگر تازه میخواهی تمرکزت را تقویت کنی، با بازههای کوتاه شروع کن. مثلاً ۳۰ تا ۴۰ دقیقه مطالعه و چند دقیقه استراحت. بعد میتوانی به مرور زمان بازهها را افزایش بدهی.
اگر واقعاً میخواهی بفهمی چه چیزی بیشتر از همه تمرکزت را خراب میکند، برای یک هفته یک جدول خیلی ساده داشته باش.
لازم نیست دقیقاً همین جدول را استفاده کنی. هدف این است که بفهمی مشکل اصلی تو چیست. وقتی عامل اصلی را پیدا کردی، حل کردن آن خیلی سادهتر میشود.
اگر هر کاری میکنی در خانه نمیتوانی تمرکز کنی، شاید وقت آن رسیده باشد که محیط مطالعهات را تغییر بدهی.
یکی از دلایلی که پانسیون مطالعاتی میتواند برای بعضی از دانشآموزها مفید باشد، این است که محیط آن از ابتدا با هدف مطالعه طراحی شده است.
وقتی اطرافت افراد دیگری هستند که در سکوت مشغول درس خواندناند، فضای کلی محیط تو را به سمت مطالعه هدایت میکند. دیگر لازم نیست هر چند دقیقه با خودت بجنگی که «بلند شوم؟ گوشی را چک کنم؟ بروم تلویزیون ببینم؟»
البته قرار نیست صرفاً با تغییر محیط همه مشکلات تمرکز حل شوند. اگر عادتهای ذهنی یا برنامهریزی اشتباه داشته باشی، باید آنها را هم اصلاح کنی. اما برای کسی که بخش بزرگی از حواسپرتیاش به محیط خانه مربوط است، تغییر محیط میتواند شروع خوبی باشد.
یک اشتباه رایج این است که وقتی حواسمان پرت میشود، شروع میکنیم به سرزنش خودمان: «بازم حواسم پرت شد! من اصلاً نمیتونم درس بخونم!»
این کار کمکی نمیکند. حواسپرتی بخشی از فرایند مطالعه است. چیزی که اهمیت دارد این است که چقدر سریع به کار اصلی برمیگردی.
وقتی متوجه شدی ذهنت جای دیگری است، فقط یک جمله کوتاه به خودت بگو: «حواسم پرت شد؛ برمیگردم.»
بعد از همان خطی که بودی ادامه بده. لازم نیست با خودت دعوا کنی یا جلسه مطالعه را متوقف کنی.
اگر تا امروز فکر میکردی دلیل اصلی حواسپرتی هنگام مطالعه فقط گوشی یا شبکههای اجتماعی است، حالا احتمالاً متوجه شدهای که ماجرا خیلی گستردهتر است.
خستگی ذهنی، چندوظیفگی، افکار مزاحم، برنامهریزی مبهم، محیط نامناسب، استراحت اشتباه و کمالگرایی همگی میتوانند تمرکزت را به شکل پنهانی خراب کنند.
پس اگر ساعتها پشت میز مینشینی اما بازدهی پایینی داری، قبل از اینکه ساعت مطالعهات را بیشتر کنی، از خودت بپرس: «دقیقاً چه چیزی باعث میشود حواسم پرت شود؟»
شاید لازم باشد گوشی را از اتاق خارج کنی. شاید برنامهات را سادهتر کنی. شاید قبل از مطالعه افکارت را روی کاغذ بنویسی. شاید هم متوجه شوی که خانه اصلاً محیط مناسبی برای مطالعه تو نیست و به یک فضای مطالعاتی منظم نیاز داری.
قرار نیست هیچوقت حواست پرت نشود. حتی آدمهای بسیار منظم هم گاهی تمرکزشان را از دست میدهند. تفاوت اصلی این است که آنها سریعتر متوجه میشوند و سریعتر به مسیر برمیگردند.
تمرکز یک ویژگی جادویی نیست که بعضیها داشته باشند و بعضیها نه؛ با ساختن محیط و عادتهای درست، میتوانی آن را بهتر کنی.
یادت باشد قرار نیست فقط «بیشتر» درس بخوانی؛ قرار است بهتر و متمرکزتر درس بخوانی. وقتی این اتفاق بیفتد، حتی همان ساعتهایی که الان مطالعه میکنی میتوانند نتیجه خیلی بهتری برایت داشته باشند.
تعداد مشاهده (13) نظرات (0)